تبليغاتX
نیمه پنهان من - مادر
اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم
 

 

همه کامنتهای عمومی و خصوصی پست قبل رو کنار هم گذاشتم و نقاط مشترکشون رو پیدا کردم . نتیجه راهنمایی های شما و فکر خودم این شد:                                                                   

۱- اگر بخوام خودمو به کوچه علی چپ بزنم و به روی خودم نیارم ، با توجه به اینکه همه این سالها و در هر شرایطی حتی اگر شده با یه هدیه کوچیک و یه جشن خانوادگی براش تولد گرفتم، احتمالاْ شوک بزرگی براش میشه و با شناختی که من از همسر جان دارم تا یه هفته میخواد به میخ دیوار هم گیر بده که تو این روزا که دخترم خودش رو برای امتحانات آماده میکنه، اینکار روش درستی نیست.

۲- اگر دوباره براش هدیه و تولد بگیرم ، یعنی نتونستم روی تصمیمم بمونم . که اینو اصلا دوست ندارم.

پس باید دنبال راه سومی بگردم، و این راه سوم:

- صبح روز تولد  رفتم آرایشگاه و قسمتی از پول هدیه رو صرف زیبا سازی خودم کردم  .

-  بعداز ظهر به بچه ها پول دادم و بهشون گفتم شما برید و از طرف خودتون ، هدیه بخرید.

- براش کیک پختم و برای شام غذایی رو که دوست داره ، درست کردم(همسرم فکر میکرد طبق معمول هرسال یا خانواده خودش یا خانواده من قراره بیان ).

- وقتی بچه ها هدیه شون رو دادن ، متوجه بودم که منتظر هدیه منه ولی به روی خودم نیاوردم و فقط بهش تبریک گفتم.

- آخر شب که بچه ها خوابیدن ، نامه ای رو که از قبل آماده کرده بودم بهش دادم و شب بخیر گفتم.

خلاصه ای از نامه (البته با سانسور )

همسر عزیزم ،
...............
...............
...............
دلم میخواست امروز بهترین هدیه رو بهت بدم تا بدونی هنوز بعد از بیست سال سالروز تولدت رو فراموش نکردم . ولی هر چی فکر کردم ، نتونستم هدیه مناسبی برات پیدا کنم. فکر میکنم این اواخر دیگه سلیقه منو نمی پسندی  و این موضوع باعث رنجش من میشه، دلم نمی خواست هدیه امسال هم همنشین هدیه پارسال بشه.
................

دوستدار تو:

(به جای اسم هم آثار یه لب با رژ قرمز گذاشتم)

 بعداْ نوشتم: همسرم هنوز هیچ عکس العملی نشون نداده. خوب طفلک حق داره من بهش بی محلی و بی احترامی نکردم و در عین حال هدیه هم بهش ندادم، هنوز نمی دونه کدوم طرف قضیه رو باور کنه (طفلک از همه جا بی خبره که این توطئه با همدستی چندین نفر خانوم و آقا طراحی شده )

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط شکیبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
روزمرگی(آست)
رها (آقای قاسمی)
من و ام اس (ویولت)
زنجیر عشق(حمید)
روستایی به نام قلبستان (بهانه)
یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه(سپیده)
پارمیدا عزیزم
من و همسرم عاشقانه ... (صمیم)
خانوم و آقای حلزون
زور زندگی (خودش)
و خدایی که در این نزدیکی ست(حدیث)
کاملاً شخصی (سین بانو)
ستایش (رها)
آبی - خاکستری - سیاه (کورال)
این نیز بگذرد (مهنوش)
از قلب کویر (مرجان)
دل نوشته های بیتا
هلیا
آسمان عطش
فراتر از آسمان (فرا)
تقویم صبورا
نبرد زندگی(هانیل)
خودمونی (منیژه)
منو و تنهائیام (رویا)
لحظه های ناب (آیینه و آیین)
دل نوشته ها (بانوی گیلک)
خانم لنگدراز
من فقط یک زن
کافه جویبار (اصلان)
دل نوشته های یک مادر و... (مهربانو و سورنا)
ترمه های رنگی مادر بزرگ(نسرین)
یادداشت های گاه و بیگاه (آزاده)
چند کوچه بالاتر (فرید)
گوهر زمان (غزاله)
یادداشتهای صحرا (صحرا)
رها
رز سوخته (رز)
متی و پالمی توچولوش
سینا
یه جای دنج (خانوم خونه)
مامان یک دختر مهربون (مامانی)
سوسن
هر چه میخواهد دل تنگت بگو (کیا)
اینجا ایران من زن (ایرن)
گل شب بو (زهرا سادات)
خانومی و قوقول (خانومی)
گردالی
گفتگوهای تنهایی (مسافر دنیا)
عروس جاودانی دریا(آلنوش)
وسوسه ها (شانتل)
پنجره ای رو به سخن (تمیم)
آسمان آبی من... (مهشاد)
ماه تنهای شکسته (مهدیس)
بمان همیشه بمان (دریا)
گوپولی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM