![]() |
![]() |
|
| اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم |
|
چند روز بیشتر به تولد همسرم باقی نمونده. پارسال با خودم عهد کردم که امسال براش هدیه تولد نخرم ولی دلم طاقت نمیاره ، میدونم که منتظره . پارسال یه تی شرت (اسمش تی شرت بود کلی سلفیدم براش) خیلی خوشگل براش خریدم. با چه ذوق و شوقی بهش دادمش . اول پرسید چند خریدی؟؟ یه بو*سه تحویلش دادم و قیمت و نگفتم. بعد گفتم زود برو بپوشش . وقتی پوشید ، بهونه کرد که برام تنگه (اصلاْ تنگ نبود، اتفاقاْ خیلی هم بهش میومد)،وقتی با تعریف و این شد که با خودم عهد کردم براش هدیه نخرم. حالا شما بگید عهدمو بشکنم یا نه ؟ پ.ن: شما که الان گفتی ، حالا شکیبا هم وقت گیر آورده تو این هاگیر و واگیر انتخابات ، مثلاْ اگر روز تولد همزمان باشه با انتخابات من چه کار کنم؟ پس لطفاْ خساست رو بزار کنار و راهنماییم کن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.
|
|
RSS
|