![]() |
![]() |
|
| اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم |
|
ای کاش بلاگفا هم این امکان رو داشت تا بعضی نوشته ها خصوصی باشه . اونوقت راحت براتون همه چیزو تعریف میکردم (البته فکر کنم باز فرقی نمی کرد چون پسورد خصوصی رو به همتون میدادم همین قدر بگم انرژی های مثبتی که برام فرستادید خیلی کمکم کرد. وقتی تو اتوبوس تنها نشسته بودم و به این فکر میکردم که چند تا دوست برای حل مشکلم دعا کردن ، قوت قلب میگرفتم. دفعه قبل که این راهو رفته بودم باز تنها بودم ولی بیشتر ساعتی رو که تو راه بودم یه دوست خوب و عزیز دائم با اس ام اس با من در ارتباط بود و من اصلاْ متوجه نشدم که این راه دور چه طور طی شد. همیشه مشکلات بچه ها رو خودم حل میکردم و آب از آب تکون نمی خورد. اینبار به خاطر وضعیت نامساعد جسمی و روحی که داشتم، همسرم رو در جریان گذاشتم . این ماجرا با همه سختی و بدی که داشت ،دو تا حُسن داشت: ای بابا ، خوبه حالا گفتم که نمی تونم کامل تعریف کنم فعلاْ ۵۰٪ مشکل حل شده ، به خدا توکل کردم . شاید برای کمک به حل ۵۰٪ باقی مونده نیاز به آشناهاتون داشته باشم، خودم خبرتون میکنم. از همه دوستانی که دعای خیرشون رو از من دریغ نکردن و همینطور دوستانی که به من لطف داشتن و خواستن که تو حل مشکلم کمک کنن، بی نهایت سپاسگزارم. مخاطب خاص دارد: دوست مهربونم، عزیز دلم لازم دیدم باز ازت تشکر کنم ولی به چه زبونی نمی دونم! روز جمعه تو به من ثابت کردی که یه صدای گرم و یه لبخند مهربون هرچند فرسنگها باهام فاصله داشته باشه ، عجب نعمت بزرگیه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.
|
|
RSS
|