تبليغاتX
نیمه پنهان من - بهترین ساعت تعطیلات من
اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم
 

صبح زود از خواب بیدار شدم. آروم از تخت میام پایین. همه خوابن، هنوز هیچکس بیدار نشده. از پنجره بیرونو نگاه میکنم. انگار یکی داره صدام میکنه. به شیشه میزنه.

درو باز میکنم میرم بیرون. بارون میاد. از ویلا دور میشم و به دریا نزدیک. دریا طوفانیه، موجها سنگین و پر سر و صدا به ساحل نزدیک میشن. کفشامو درمیارم پای برهنه به ساحل نزدیک میشم. یه موج بزرگ میاد . اولش فکر فرار میکنم. ولی چشمامو می بندم وقتی چشم باز میکنم تا بالای زانوم خیس شده. آب خنکه خیلی خنک یه لحظه لرزم می گیره شروع می کنم با موجها دویدن .

دستامو باز می کنم سرمو بالا میگیریم بارون صورتمو می شوره . سبک میشم. سبک و سبک تر. دیگه سردم نیست .

با صدای بلند آواز می خونم.

به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صدتا آسمون میارزه
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو

ای بابا حیف نیست اشکتو درمیاری.

دنيا كه اينجوري نميمونه هميشه
يه روز مياي ميگم نميخوام و نميشه
خيال نكن هميشه دلم برات ميميره
يه روزي برميگردي كه ديگه خيلي ديره
يه روز مياي سراغم كه خيلي وقته رفتم
هزار هزار بهونه از اون نگات گرفتم
اين روزارو يادت باشه كه يه وقت نگي نگفتي
اون روزا دور نيست كه به ياده من بازم نيفتي

آخیش دلم خنک شد. این بهتر بود.

به هیچ چیز و هیچ کس نمی خوام فکر کنم. می خوام برای اولین بار تو زندگیم فقط به فکر خودم باشم.

دوباره با موجها دویدن. از کنار ساحل سنگهای قشنگ جمع کردن. زیر بارون بدون ترس از خیس شدن (از دونه دونه موهام آب میچکه ، تری بارون از لباس هام رد شده و به بدنم رسیده) ، بدون ترس از سرما خوردن، ترس شماتت اطرافیان از رفتار بچه گانه. آره  بچه شده بودم. یه دختر بچه که فقط به همون لحظه فکر میکنه و از همه دنیا فارغه.

چه لذتی بردم. سه ساعت کنار ساحل بودم و اصلاْ متوجه گذر زمان نشدم . وقتی به خودم اومدم که دیدم یه نفر از دور صدام میکنه .

کاش به این زودی از خواب بیدار نمی شدن .

پ.ن : دلم نیومد این لذت رو با شما تقسیم نکنم. هنوز هم شیرینیشو احساس میکنم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط شکیبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
روزمرگی(آست)
رها (آقای قاسمی)
من و ام اس (ویولت)
زنجیر عشق(حمید)
روستایی به نام قلبستان (بهانه)
یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه(سپیده)
پارمیدا عزیزم
من و همسرم عاشقانه ... (صمیم)
خانوم و آقای حلزون
زور زندگی (خودش)
و خدایی که در این نزدیکی ست(حدیث)
کاملاً شخصی (سین بانو)
ستایش (رها)
آبی - خاکستری - سیاه (کورال)
این نیز بگذرد (مهنوش)
از قلب کویر (مرجان)
دل نوشته های بیتا
هلیا
آسمان عطش
فراتر از آسمان (فرا)
تقویم صبورا
نبرد زندگی(هانیل)
خودمونی (منیژه)
منو و تنهائیام (رویا)
لحظه های ناب (آیینه و آیین)
دل نوشته ها (بانوی گیلک)
خانم لنگدراز
من فقط یک زن
کافه جویبار (اصلان)
دل نوشته های یک مادر و... (مهربانو و سورنا)
ترمه های رنگی مادر بزرگ(نسرین)
یادداشت های گاه و بیگاه (آزاده)
چند کوچه بالاتر (فرید)
گوهر زمان (غزاله)
یادداشتهای صحرا (صحرا)
رها
رز سوخته (رز)
متی و پالمی توچولوش
سینا
یه جای دنج (خانوم خونه)
مامان یک دختر مهربون (مامانی)
سوسن
هر چه میخواهد دل تنگت بگو (کیا)
اینجا ایران من زن (ایرن)
گل شب بو (زهرا سادات)
خانومی و قوقول (خانومی)
گردالی
گفتگوهای تنهایی (مسافر دنیا)
عروس جاودانی دریا(آلنوش)
وسوسه ها (شانتل)
پنجره ای رو به سخن (تمیم)
آسمان آبی من... (مهشاد)
ماه تنهای شکسته (مهدیس)
بمان همیشه بمان (دریا)
گوپولی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM