![]() |
![]() |
|
| اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم |
|
دوستای خوبم سلام حقیقتش به علت یه سری مشغله کاری و فکری قصد آپ کردن نداشتم. ولی همونطور که همتون می دونید آپ کردن من روال مشخصی نداره این مطلبی که الان دارم می نویسم ، مربوط میشه به هفته پیش تو این یک هفته فرصتی دست نداد تا براتون تعریف کنم. بیشتر هم منظورم از نوشتن این موضوع اینه که : هفته پیش تولد شیوا بود. امسال تولدشون (شیدا و شیوا) رو خیلی مختصر برگزار کردیم هر ماه مبلغی رو به عنوان پول تو جیبی از پدرش می گیره اون روز وقتی از اداره برگشتم خونه ، شیوا و شیدا خونه بودن . از شیوا پرسیدم هدیه خریدی؟ گفت : بله از شیوا پرسیدم: اینا رو چند خریدی؟ خیلی قشنگن. سریع گفت مامان من به خودم قول دادم که قیمت اینا رو به هیچکس نگم برام غیر قابل باور بود چون نمی خواستم صریح بهش بگم که پول رو تو برداشتی سریع یه بهونه ای جور کردم و از همسرم خواستم که بریم بیرون من فقط گوش می کردم خلاصه بعد از یک ساعت صحبت تونستم ، راضیش کنم که خونسرد باشه و بهش گفتم که من با شیوا صحبت می کنم و ازش می خوام که بیاد و از شما عذر خواهی بکنه وقتی برگشتیم خونه، شیدا اومد تو آشپزخونه و گفت مامان حدست درست بوده باهاش صحبت کردم و براش توضیح دادم و بهش گفتم باید بری و از بابا عذر خواهی کنی(به علت ضیغ وقت و سر رفتن حوصله شما این قسمت رو کامل توضیح ندادم حالا از شما دوستان می خوام، که به من بگین به نظر شما من چه کار باید کنم؟ چون من هنوز نگرانم و می ترسم که این موضوع دوباره تکرار بشه. دلم می خواد نظر همتون رو در این مورد بدونم پی نوشت: بهش می گم عزیزم می دونی تخم مرغ دزد عاقبت شتر دزد می شه؟ بعداً نوشتم: دوست جونام ممنون که ملاحظه منو می کنید و نظراتتون رو خصوصی می فرستید باور کنید من اصلا ناراحت نمی شم نظرتونو راحت بگین و بزارین بقیه هم از نظرات شما استفاده کنن (بازم هر جور راحتین دوستان لطفا یه سری هم به اینجا بزنید باید کاری کرد من که با خوندن این مطلب بهم ریختم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.
|
|
RSS
|