تبليغاتX
نیمه پنهان من - نشاط بهاری
اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم
دوستای خوبم سلام. یه سال دیگه هم داره تموم می شه. پارسال این موقع من کنار این گود نشسته بودم و نظاره گر بودم. امسال خودمم اومدم تو گود . می خوام اعتراف کنم. آخر ساله دیگه باید اعتراف کرد .

پارسال : وقتی می دیدم که تو قسمت کامنتها می نویسن که دلشون برای هم تنگ می شه، با خودم می گفتم چه لوس بازی هایی در میارن ، یعنی چی که دلشون تنگ می شه؟ یعنی چی که بغض می کنن؟ یعنی چی که برای شروع دوباره هم لحظه شماری می کنن؟ و ...  .

امسال: من از همتون لوس ترم، من از همتون دلتنگ ترم ، و همین الان که دارم تایپ می کنم از همتون بیشتر بغض کردم . با اینکه می دونم که چند روز بیشتر طول نمی کشه ولی ...   .

دلم می خواد این دوستی ها تا همیشه باقی بمونه، دلم می خواد همیشه شما رو داشته باشم. دلم می خواد اسم یکی یکی تون اینجا بنویسم ، ولی نه ، همتون چه اونایی که اسمشون تو وبلاگم هست ، چه اونایی که اسمشون نیست و خودشون می دونن که همیشه بهشون سر می زنم، و چه کسانی که ناشناس میان و میرن و هر از گاهی یه پیغام خصوصی برام میزارن،  همتونو از صمیم قلب دوست دارم

 آرزومند بهترین و زیباترین آرزوها برای همه دوستان.

 نشاط بهاری

می رقصد از نشاطِ بهاری            سبزینه در بلورِ نگاهم

می جوشد از طراوت جاری           خون در رگانِ سرخ و سیاهم

در جمع ایستاده ی یاران              مانا بشیر منتظرانم

گویم بهار می رسد از راه             جوشِ جوانه هاست گواهم

گیرم که پا فشرده به خاکم           مشتاقِ آن بلندی یِ پاکم

از شاخه با دعا سوی بالا             پر می کشد کبوتر آهم

هر صبحدم کجاوه ی زرین             پیش آورد طلایه ی مهرم

هر شامگه ملیله ی سیمین         بر سر نهد طلیعه ی ماهم

گویی ستون مرمر و سیمَم           پیچیده در حریر و نسیمم

باران غبار غم ز سراپا                  شوید به لطفِ گاه به گاهم

شیطان نه با من است و فریبش     دستی نبرده ام سوی سیبش

حوا نما، فرشته نهادم                   عریانم و بری ز گناهم

فردا که چترِ سبز برآرم                  از عشق گو نه گون ثمر آرم

عشاق را به بام و در آرم               دعوی کنم که مهرگیاهم

تمثیل انتظارم و دارم                    در دل امیدِ دگر شکفتن

ناقوس وار گوش به زنگم                فانوس وار چشم به راهم

می بالم از زمین سوی بالا            با ایستادگان توانا

در من توانِ خواستن اینک!            چون می توانم از چه نخواهم؟

«سیمین »

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:10  توسط شکیبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
کاوه (نوشته هاشو از دست ندین)
رها (آقای قاسمی)
من و ام اس (ویولت)
زنجیر عشق(حمید)
روستایی به نام قلبستان (بهانه)
یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه(سپیده)
پارمیدا عزیزم
من و همسرم عاشقانه ... (صمیم)
خانوم و آقای حلزون
زور زندگی (خودش)
رامش عزیزم
بانوی زمستان (الهام)
شکایت نامه (حدیث)
من و زندگی (هستی)
کاملاً شخصی (سین بانو)
ستایش (رها)
آبی - خاکستری - سیاه (کورال)
بهترین چیز رسیدن به ... (حسام)
این نیز بگذرد (مهنوش)
مامان خونه
من با تو غزل می آفرینم (احسان)
من و آقای همسر (لیلا)
از قلب کویر (مرجان)
دل نوشته های بیتا
هلیا
آسمان عطش
فراتر از آسمان (فرا)
تقویم صبورا
دوران محکومیت من (هانیل)
خودمونی (منیژه)
منو و تنهائیام (رویا)
لحظه های ناب (آیینه و آیین)
دل نوشته ها (بانوی گیلک)
خانم لنگ دراز
من فقط یک زن
کافه جویبار (اصلان)
دل نوشته های یک مادر و... (مهربانو و سورنا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان