![]() |
![]() |
|
| اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم |
|
دلم گرفته، ای دوست ! هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم، کجا، من؟ کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا، من نه بسته ام به کس دل نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها ، من ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک ازو جدا، جدا، من ! نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا، من ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟ ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من ... پ.ن: هر چقدر هم شکیبا باشم یه وقتایی دلم گریه می خواد. مثل امروز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:33 توسط شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|