تبليغاتX
نیمه پنهان من
اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم
 

برای ستایش تو

همین کلمات روزمره کافی است

همین که کجا می روی دلتنگم.

 برای ستایش تو

همین گل و سنگریزه کافی است

تا از تو بتی بسازم

سپاسگزارم درخت گلابی

که به شکل دلم درآمدی

چه تنها بودم.

دوستت دارم

و پنهان کردن آسمان

پشت میله های قفس

آسان نیست.

 باران صبح نم نم می بارد

و تو را به یاد می آورد

که نم نم باریدی

و ویران کردی

خانه ی کهنه را.

 از کتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه

 

این روزا همه به هم تبریک میگن . هر کس به بهانه ای، یکی تبریک ولنتاین میگه و دیگری تبریک سپندار مذگان . این خیلی خوبه که تو روزهای شلوغ و پرهیاهوی زندگی بعضی روزا متفاوت باشن و باعث بشن که آدما یاد دوست داشتنی هاشون براشون زنده بشه.

ولی تو همین روزا یه عده ای هم هستن که حالا به هر دلیلی  از یار و دلدارشون دور موندن و احساس تنهایی می کنن. دلم می خواد همین جا به همه اونایی که امسال چشم انتظار این بودن که یه نفر بهشون بگه دوستت دارم بگم که :

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور            کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

این روزا میگذره ...

دیروز با یکی از دوستام صحبت می کردم ، بی قرار بود و از تنهایی گله میکرد. بهم گفت : تا کی هستی ، دیرت نشه؟ گفتم: تا وقتی تو آروم بشی، هستم.

امروز وبلاگ دوستی رو خوندم ، که عاشقانه هایی رو  برای تبریک روز ولنتاین نوشته بود که با خوندن سطر به سطرش دلم بدرد اومد و اشک از چشمام سرازیر شد. براش نوشتم که ما اسممون دوست مجازیه ولی خودمون واقعی هستیم و در کنارت.

و از حالا استرس اینو دارم که روز ۲۹ مصادف با تولد خواهرم و روز سپندار مذگان هست (پست پارسال رو یادتون هست؟) ، چی پیش میاد؟!! دو ماهه که با همسرش اختلاف دارن و تصمیم گرفتن که از هم جدا بشن .یکی از دلایل دلتنگی های اخیرم همین موضوع بود .

لحظات شادی خدا  را ستایش کن ، لحظات سختی خدا را جستجو کن ، لحظات آرامش خدا را مناجات کن ، لحظات درد آور به خدا اعتماد کن و تمام  لحظات خدا را شکر کن.

 

پی نوشت: برای هانیل عزیزم که دوست داره بدونه من چی هدیه گرفتم. هیچی نگرفتم . آخه به قول بعضی ها اینا همش قرتی بازیه  .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط شکیبا | 
 

 

این پست فقط جهت تست وبلاگ است.

دوستان شما تو صفحه بلاگفاتون مشکلی ندارین؟ من امروز به یه مشکلی برخوردم . حالا بزارید درست بشه براتون تعریف می کنم. فعلاْ از آقای شیرازی درخواست کمک کردم ، ببینم ایشون چه کار می کنن.

راستی اینجا از صبح داره برف میاد. از پنجره اتاقم منظره زیبایی دیده میشه. جای همتون خالی.

 

 ساعت ۳۰/۹ نوشتم: مشکلم حل شد. نمی دونم آقای شیرازی درستش کردن یا خودش درست شده . به هر حال از آقای شیرازی تشکر می کنم.

صبح که صفحه بلاگفا رو باز کردم در قسمت آخرین نظرات خوانندگان به جای نظرات مربوط به وبلاگ خودم نظرات یه وبلاگ دیگه رو می دیدم. ولی باور کنید من نظراتش رو نخوندم . چون به نظرم یه امانت بود پیش من مخصوصاْ نظرات تاییده نشده  .

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط شکیبا | 
 

سه هفته قبل جمعه مهمون داشتم. دو تا عروس و دو تا داماد رو با خانواده هاشون پاگشا کرده بودم. از قبل کلی برنامه ریزی کرده بودم که این غذا رو درست کنم ، فلان آش و سوپ رو بپزم، فلان دسر و ... . من معمولاْ تو مهمونی های مفصل سعی می کنم مقدار غذا یا دسری که درست می کنم مناسب با تعداد مهمونا باشه که بعد از مهمونی مجبور نباشیم تا دو هفته غذای مونده بخوریم (چی گفتی؟ بریزم دور؟ نه اصلاْ این خبرا نیست . منو اصراف؟ نه نه هرگز).

شبی که فرداش مهمونی داشتم توی آشپزخونه مشغول انجام تدارکات اولیه بودم که صدای همسرمو شنیدم که داره با یه نفر تلفنی صحبت می کنه و کلی تعارف تیکه و پاره میکنه که این چه حرفیه منزل خودتونه و از این حرفا بعد هم خداحافظی کرد.

همسر: بابا (منظور پدر خودشه ) زنگ زده بود سلام رسوند.

من: سلامت باشن. حالشون خوب بود؟

همسر: بله ، فردا ناهار میان اینجا.

من: بله؟ ما که فردا مهمون داریم.

همسر: خوب داشته باشیم . غریبه که نیستن همه فامیلن .

من : آره خوب، باشه اشکال نداره.

فردا صبح من دستورات لازم رو به بچه ها دادم که هر کسی چه کاری انجام بده و خودم مشغول تهیه غذا هستم که دوباره میشنوم که همسرم تلفنی داره با یه نفر صحبت می کنه و همون تعارفات دیشبی رو تیکه و پاره میکنه. بعد هم میاد پیش منو میگه زنگ زدم به م (بردارش) و گفتم حالا که ما مهمون داریم و بابا اینا هم میان شما هم بیاید دورٍ هم باشیم.

من: رسماْ از دستش خل شده بودم و واقعاْ نمی دونستم باید چه کار کنم. چه جوری باید تدارکی رو که برای ۷ تا مهمون دیده بودم به دو برابر تبدیل می کردم؟ شما بودین چه کار می کردین؟ حالا تا آخرش بخونید تا بگم که اینارو برای چی گفتم و منظورم چی بوده.

دو هفته پیش پنج شنبه باز مهمون داشتم . عمه خانوم که ساکن کشور دیگه ای هستن ، اومده بود وطن برای دیدار فک و فامیلشون و پنج شنبه من دعوتشون کردم با دو تا از دخترا و دامادهاش و نوه هاش . روز جمعه هم خونه ما بودن و قرار بود که همه با هم بریم خونه  م (برادر شوهرم) . که یه دفعه عمه خانوم گفتن شکیبا جان من نمی تونم بیام خونه م . خونشون پله داره و من پام درد میکنه. منم گفتم اشکال نداره نمی ریم . تلفن میزنم  و بهشون بگید. شماره خونه م رو گرفتم و بعد از سلام و احوالپرسی گوشیو دادم به عمه خانوم.

عمه خانوم: سلام عزیزم. ..... (اینا مکالمات متفرقه هست)

م : .....

عمه خانوم: دلم براتون یه ذره شده. پاشین بیاین اینجا ببینمتون.

م : چشم ، خدمت می رسیم.

و من :

و تشریف فرما شدن و تا ساعت ۱ نیمه شب در خدمتشون بودیم.

حالا این هفته جمعه (همین جمعه ای که گذشت) همسرم ماموریت بود و از قبل به م گفته بود که جمعه شکیبا با بچه ها میان خونه شما. ساعت ۱۰ داشتیم آماده می شدیم که بریم. جاریم (خانوم م) تلفن کرده:

من: .... (همون مکالمات همیشگی)

خانوم م: .... می خواستم برم خونه مامانم گفتم زنگ بزنم اگر شما میاین نرم .

من : اتفاقاْ داشتیم آماده می شدیم.

خانوم م: بابا صبح زنگ زد گفت ناهار بیا اینجا گفتم شاید شکیبا بیاد خونمون اگر نیومد میام.

من : مرسی از اینکه زنگ زدی . من کلی کار دارم که باید انجام بدم و نمی تونم بیام.

خانوم م: إإإإ من منتظرتون بودم.

من : ببخشید که بد قولی کردم.

خانوم م : باشه . پس من میرم مهمونی اگر تصمیمتون عوض شد بهم زنگ بزنید برگردم خونه.

من : باشه . حتماْ . خوش بگذره.

 می تونید قیافه منو تصور کنید؟؟!!!! واقعاْ دیدنی شده بودم .

البته این دو تا مهمونی کلی حاشیه داشت که می شه از بغلش سه تا پست درست  درمون درآورد که به علت ضیغ وقت من تا همین جاش گفتم . کلاْ منظورم این بود که خوب نیست آدم تا این حد بی چشم رو باشه.  

 راستی تا یادم نرفته بگم دوستان عزیزتر از جانم من خوبِ خوبم  .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط شکیبا | 
 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده وصمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد :
... با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد ، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد
کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بی کران
کس نشان ز بیکران نمی دهد
عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگر ی بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
   گریه ام ولی امان نمی دهد ...

(قیصر امین پور)

 

دوستان من خوبم. از همتون التماس دعا دارم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط شکیبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
روزمرگی(آست)
رها (آقای قاسمی)
من و ام اس (ویولت)
زنجیر عشق(حمید)
روستایی به نام قلبستان (بهانه)
یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه(سپیده)
پارمیدا عزیزم
من و همسرم عاشقانه ... (صمیم)
خانوم و آقای حلزون
زور زندگی (خودش)
و خدایی که در این نزدیکی ست(حدیث)
کاملاً شخصی (سین بانو)
ستایش (رها)
آبی - خاکستری - سیاه (کورال)
این نیز بگذرد (مهنوش)
از قلب کویر (مرجان)
دل نوشته های بیتا
هلیا
آسمان عطش
فراتر از آسمان (فرا)
تقویم صبورا
نبرد زندگی(هانیل)
خودمونی (منیژه)
منو و تنهائیام (رویا)
لحظه های ناب (آیینه و آیین)
دل نوشته ها (بانوی گیلک)
خانم لنگدراز
من فقط یک زن
کافه جویبار (اصلان)
دل نوشته های یک مادر و... (مهربانو و سورنا)
ترمه های رنگی مادر بزرگ(نسرین)
یادداشت های گاه و بیگاه (آزاده)
چند کوچه بالاتر (فرید)
گوهر زمان (غزاله)
یادداشتهای صحرا (صحرا)
رها
رز سوخته (رز)
متی و پالمی توچولوش
سینا
یه جای دنج (خانوم خونه)
مامان یک دختر مهربون (مامانی)
سوسن
هر چه میخواهد دل تنگت بگو (کیا)
اینجا ایران من زن (ایرن)
گل شب بو (زهرا سادات)
خانومی و قوقول (خانومی)
گردالی
گفتگوهای تنهایی (مسافر دنیا)
عروس جاودانی دریا(آلنوش)
وسوسه ها (شانتل)
پنجره ای رو به سخن (تمیم)
آسمان آبی من... (مهشاد)
ماه تنهای شکسته (مهدیس)
بمان همیشه بمان (دریا)
گوپولی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM