![]() |
![]() |
|
| اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم |
|
این روزا همه چیم چپَکی شده پس شما هم از شماره ۱۰ بخونید . ۱- داییم از بیمارستان مرخص شدن ، البته خیلی داغون شده ، حالا حالاها طول میکشه تا دوباره برگرده سر منزل اول. ۲- ده روزه که دندونم بد جوری عفونت کرده ، در حال مصرف آنتی بیوتیک هستم، دردش امونم بریده. ۳- نتیجه کنکور بدک نبود، ولی بیشتر از این انتظار داشتیم. انتخاب رشته انجام شده ولی از همین حالا دور تهران رو خط کشیدیم ، شهرهای دیگه هم نمی دونم پدرش اجازه بده بره یا نه. ۴- یکی بیاد منو دلداری بده، یکی از اقوام منو دیده میگه خدا بد نده چی شده؟ میگم دندونم عفونت کرده. یهویی گفت وای خاکه عالم ، چه خطرناک ، چند وقته پیش یکی از همسایه های ما دندونش عفونت کرده بود ، بیچاره مُرد. ۵- دو تا عروسی رفتم ، یه مولودی که فقط بیننده بودم ، به خاطر همون درد دندون که زده به گوشم مجبور شدم پنبه بزارم تو گوشم اگر شما چیزی شنیدید منم شنیدم. ۶- بد جوری دچار یکنواختی زندگی شدم، دلم یه تحول اساسی میخواد. ۷- دیروز دختر کوچیکه اومده میگه مامان من برای آیندم برنامه ریزی کردم. میگم چه خوب . میگه مامان من ۱۹ سالگی نامزد میکنم، ۲۰ سالگی عروسی میکنم، ۲۱ سالگی بچه دار میشم، ۲۲ سالگی هم بچه دومم بدنیا میاد. ۸- این روزا که خیلی نیاز به نوازش دارم، همسر جان اصلاْ حواسش به من نیست. شما میگین حواسش کجاست؟؟ ۹- تو این سه هفته دو تا کتاب خوندم ، امروز سومی رو شروع میکنم. ۱۰- خودمو کُشتم تا این ده تایی رو نوشتم . نوشته ها با رنگ آبی برای اونایی که دوست ندارن آه و ناله بخونن و رنگ قهوه ای برای اونایی که پایه همدردی هستن و آبی و قهوه ای برای دوستای همیشگی من. حالا هرکس خوند به من بگه چه رنگی رو خونده
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.
|
|
RSS
|