![]() |
![]() |
|
| اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم |
|
دوستای خوبم سلام
پارسال : وقتی می دیدم که تو قسمت کامنتها می نویسن که دلشون برای هم تنگ می شه، با خودم می گفتم چه لوس بازی هایی در میارن ، یعنی چی که دلشون تنگ می شه؟ یعنی چی که بغض می کنن؟ یعنی چی که برای شروع دوباره هم لحظه شماری می کنن؟ و ... امسال: من از همتون لوس ترم دلم می خواد این دوستی ها تا همیشه باقی بمونه، دلم می خواد همیشه شما رو داشته باشم آرزومند بهترین و زیباترین آرزوها برای همه دوستان نشاط بهاری می رقصد از نشاطِ بهاری سبزینه در بلورِ نگاهم می جوشد از طراوت جاری خون در رگانِ سرخ و سیاهم در جمع ایستاده ی یاران مانا بشیر منتظرانم گویم بهار می رسد از راه جوشِ جوانه هاست گواهم گیرم که پا فشرده به خاکم مشتاقِ آن بلندی یِ پاکم از شاخه با دعا سوی بالا پر می کشد کبوتر آهم هر صبحدم کجاوه ی زرین پیش آورد طلایه ی مهرم هر شامگه ملیله ی سیمین بر سر نهد طلیعه ی ماهم گویی ستون مرمر و سیمَم پیچیده در حریر و نسیمم باران غبار غم ز سراپا شوید به لطفِ گاه به گاهم شیطان نه با من است و فریبش دستی نبرده ام سوی سیبش حوا نما، فرشته نهادم عریانم و بری ز گناهم فردا که چترِ سبز برآرم از عشق گو نه گون ثمر آرم عشاق را به بام و در آرم دعوی کنم که مهرگیاهم تمثیل انتظارم و دارم در دل امیدِ دگر شکفتن ناقوس وار گوش به زنگم فانوس وار چشم به راهم می بالم از زمین سوی بالا با ایستادگان توانا در من توانِ خواستن اینک! چون می توانم از چه نخواهم؟ «سیمین » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:10 توسط شکیبا |
|
|
امروز حوصله اینکه اول تو ورد تایپ کنم بعد منتقلش کنم اینجا نداشتم . همینجا یه مطلب نوشتم در مورد دو هفته گذشته. همه جریان های این دو هفته رو نوشته بودم . ولی درست لحظه ای که روی ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ کلیک کردم همه چیز پرید.
شاید خدا هم سکوت منو بیشتر دوست داره راضیم به رضای تو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:27 توسط شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|