![]() |
![]() |
|
| اگر دیگران نبودند ... باید سر در گوش خود می گذاشتم و با خودپچ پچ می کردم. اما با کدام زبان؟ نمی دانم |
|
دیروز تو اتاقم نشسته بودم . یکی از همکارا اومد پیشم. بعد از چاق سلامتی و کلی مقدمه چینی گفت که از دست یکی از همکارامون دلخوره . می گفت چند جا پشت سرم حرف زده . از من می خواست تا ریش سفیدی کنم و با اون خانم صحبت کنم و ببینم دلیل این کار چیه
بعد از ظهر همون روز . زنگ می زنم به اون خانم و بهش می گم که بیا اتاقم کارت دارم. اون هم که هول شده بود فکر کرده بود حالا چه کارش دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:24 توسط شکیبا |
|
|
داشتن یه دوست خوب واقعاْ نعمت بزرگیه . وقتی بچه بودم دوست زیاد داشتم. از دختر و پسر ، کوچیکو بزرگ همه با هم دوست بودیم. یادش بخیر عجب روزایی داشتیم. همه این دوستا همسایه هامون بودن. البته این مواقعی بود که ما خونه خودمون بودیم وقتی می اومدیم کرج که دیگه هیچی دو جین دختر خاله و پسر خاله و دختر پسرا در و همسایه پدربزرگم اینا هم به خیل دوستان می پیوستند. از خروس خون تا بوق سگ با هم بازی می کردیم . چند سالی که گذشت ما هم اومدیم کرج و تو محله جدید کسی و نمی شناختیم این شد که دیگه از اون دوستای خوب هم دور شدم
تا رسیدم به الان . فعلاْ نمی خوام در مورد موقعیت الان توضیح بدم همه اینارو گفتم که بگم الان یه دوست خوب دارم که اصلا فکر نمی کردم یه روزی به عنوان یه دوست اونم از نوع خوبش من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست؟ پ.ن: یک دوست خوب ، به اندازه صد قوم و خویش ارزش دارد. (مثل فرانسوی) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:20 توسط شکیبا |
|
|
امام محمدباقر(َع) ســلام می کنم . بعــد از چنــد لحظه بــه سردی جواب سلامم را مـی دهی. احوالــت را می پرسم می گویی ممنون . منتظرم که تو هم از احوال من بپرسی ولی تو ساکتی و چیزی نمی گویی. در دلم غوغا می شود. خدایا چطور ممکن است. خدایا این چه رسمی است. خدایا این چه دنیایی است. تا وقتی نمی دانستی که برایم چقدر عزیزی و چقدر دوستت دارم هر روز به گرمی جواب سلامم را می دادی و احوالم را می پرسیدی . حالا تو را چه شده است؟ من همان آدم هستم . بدون هیچ تغییری فقط عاشقترم و دیوانه تر. تو خود خواستی که عاشق باشم پس حالا تو را چه شده؟؟!! چرا دلت سخت شده؟ آیا من نیاز به تنبیه دارم؟ آیا قصوری از من سر زده؟ همیشه از اینکه بدون محاکمه مجازات شوم بیزار بودم و حالا تو ای عزیزترینم چرا٬ من را بدون محاکمه به سخت ترین مجازات محکوم کردی؟؟!! اي همه مردم ، درين جهان به چه كاريد ؟ عمر گرانمايه را چگونه گذاريد ؟ هرچه به عالم بود اگر به كف آريد هيچ نداريد اگر كه عشق نداريد . واي شما دل به عشق اگر نسپاريد .. گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:6 توسط شکیبا |
|
|
اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا : اگر بسيار كار كند، میگويند احمق است ! اگر بخشش كند، ميگويند افراط ميكند! اگر جمعگرا باشد، میگويند بخيل است! اگر ساكت و خاموش باشد میگويند لال است!!! اگر زبانآوری كند، میگويند ورّاج و پرگوست ...! اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند میگويند رياكاراست!!! و اگر نكند میگويند كافراست و بیدين .........!!! لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد. "شيخ بهائی" سلام . من شکیبا هستم . این وبلاگو امروز درست کردم. اولش به نظرم خیلی ساده اومد. ولی وقتی خواستم شروع کنم به نوشتن دیدم همچین آسون هم نیست . همیشه دلم می خواست یه جایی بنویسم نه برای اینکه کسی بخونه برای اینکه خودمو سبک کنم. برای اینکه حرفهایی که تو دلم مونده و هیچوقت به کسی نگفتم و بگم. بعضی وقتها روی کاغذ می نویسم ولی همین که احساس می کنم سبک شدم کاغذو پاره می کنم. حالا یه حس جدید دارم نمی دونم بگم چه حسی . نمی دونم اینجا می تونم هرچی تو دلم هست بگم یا نه؟ یه چیزه دیگه چند تا وبلاگ هست که من هر روز بهشون سـر می زنم. مثلا وبــلاگ روزمره گی (کاوه که هیچی نگم بهتره هرکس خواست بره بخونه همیشه باخودم فکر می کردم اگه یه روزی وبلاگی داشته باشم اولین مطلبمو خیلی قشنـــگ می نویسم ولی امروز هرچی فکر کردم یادم نیومد که چی می خواستم بنویسم. حالا من اینارو گفتم . کیه که بخونه؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:46 توسط شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شکیبا هستم. متاهلم و دو تا بچه دارم. شاغل هستم.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|